هورمزد | مقالات
    RSS2.0
عناوين
اطلاعاتي موجود نيست
دسته‌هاي مقالات
پربازديدترين مقالات
لينك به اين صفحه



مقالات

حزب خائن توده و سران بی سواد و مارکس زده، لنین زده واستالین ومائو زده ها از سرانشان گرفته تا اعضا همگی از توان بسیار پائین هوشی بر خودار بودند . من دو تن از 52 نفرمعروفشان را در دهه های 30 و 40 می شناختم.  یکی از این دوشارلاتان نیز در دهه 30 وزیر دادگستری دولت امینی نوکر انگلیس بود. این دو، یکی از دیگری احمق تر. آنکه وزیر شد، باغی در جاده چالوس و منزلی درشت درشمال شهرآن تاریخ تهران داشت. فرزندان این دو، همگی در دبیرستان البرز آن زمان، شش سال را در 9 سال پیمودند ، یا فارق التحصیل شدند(به زور معلم سرخانه) ویا نشدند وطبق رسم آن زمان روانه خارج از کشور و بیشتر کشورهای زیر چتر کمونیسم . یکی از این دردانه ها مدعی داشتن مدرک دکترای کریستال مایع بود ولی به شهادت دوستان نزدیک و هم پالگی، فلان هم بارش نبود، من که او را یک روانی تشخیص دادم. پدرش(یکی از آن دو که وزیر نشد و نامش در روزنامه ها منتشر نشد)، تا پیش از انقلاب پیکره ای از مارکس در اتاق پذیرائی داشت، در بگیر بگیرهای دوران محمد رضا این پیکره به تناوب پدید و نا پدید بود. پس از انقلاب تا هنگامی که مدیریت باهوش و شکیبای انقلابی دستش را رونکرده بود کمونیست های احمق جولان می دادند و باز پیکره مارکس در اطاق پذیرائی پدیدار شد و پس از قلع و قمع سران خائن این بار پیکره رهبر انقلاب در اطاق پذیرائی پدیدار شد!. بالاخره این جناب چون دید کسی تره برایش خرد نمی کند دست به نگارش کتاب زد و با دروغ های کودک گول زن، محتوا را پر کرد(مدعی شده که سه بار به جان مبارکش سوء قصد شده و ایشان با فراست خدادادی !!! جان سالم از این ترورها بدربرده) و نتیجه گیری ایشان از عمر پر برکت و پر فراز و نشیب!! این بود: بلی اومانیته و دمکراسی نجات بخش بشریت است!غیب گوئی چشم بسته. تنها راه رهایی!!!

در جائی که استخدام شدم نیز توده ای های شکر خورده و توبه کردهه استخدام زمان دولت شاهنشاهی، همانند پیکره مارکس اتاق پذیرائی، پدیدار شدند و این ابلهان در دوران مدیریت هوشمندانه و شکیبای انقلابی دوباره دستشان رو شد واین بار این تو بمیری از آن تو بمیری ها نبود. یا اخراخ، یا تنبیه و یا زندان.

اگر مانیفست مارکس را خوانده باشید به بنده حق خوهید داد ایشان را هم یک دیوانه پریشان و حقه باز بنامیم. در پندارش فطرت آدمی را به دو بخش کرده، یک بخش پرولتارعرق ریز و بخش دیگر بورژوای عرق نریز. و قراراست این دو بخش از یک فطرت با هم در دشمنی و جنگ باشند و بالاخره عرق ریز پیروز میدان است! این است کل نظریه جناب مارکس. در عمل هم دیدیم سران حزب خائن عرق نریز بودند و اعضاء عرق ریز،(زحمتکشان)! فریب خورده گان کم هوش.

کمونیسم در زبان ما مفهومش «مشرک »است، ببخشید در زبان عربی. این بدین معنا است نه تنها مالکیت برای عرق ریزها محدود است که همان را هم باید با غیر شریک شود!!!چه راهکار جانانه ای. در عین حال عرق نریزها باید که افساررا بدست داشته باشند.افسار در زبان عرب مشود ق ل د (قلاده) وآنکس که بگردن دارد میشود: مقلد.عرق نریزها برایشان محدودیت معنا ندارد.

در همین جا دوباره مقلوب نویسی بخاطرم آمد،«د ل ق  ق ل د».این بارخودتان داوری کنید مفاهیم را.

برویم سر اصل مطلب، عدالت اجتماعی. در گذر تاریخ آدمی در برهه ای همگی اگر قرار بود با دشمنی روبرو شوند در جنگ شرکت داشتند ولی از برهه ای که نیرو های مسلح تشکیل شد و آدمی مدعی تمدن شد، موازنه قوا درمیان اقوام بهم خورد. این به معنا و مفهوم بهم ریختن موازنه قوا یا بهتر بگویم برادر کشی. همان فریادی را که رهبرانقلاب اسلامی بر سرارتشیان می کشید وهمان اتفاقی که در 22 خرداد 88 افتاد.

راستی اگر قراراست به بهانه تفکیک قوا، تفکیک شرح وظائف، تفکیک موقعیت های اجتماعی یک ملتی یا جامعه ای، این گونه باشد که گروهی ازشهروندان مسلح و بقیه غیرمسلح باشند، عدالت اجتماعی رعایت شده است؟ در مورد مالکیت نیز تا هنگامی که موازنه قوا در یک جامعه یا یک ملت بر قرار نباشد، آن که مسلح است همواره حق با اوست زیرا میدانیم که حق با شمشیر پیوند خورده است. و این کاملا طبیعی است، آنهائی که با نیرو های مسلح ظاهراً انتظامی پیوندی دارند و نیز می دانیم قوه قضائیه تکیه بر نیرو های انتظامی دارد(بازوی اجرایی مسلح)، حال خودتان داوری کنید چه اتفاقی خوهد افتاد اگرمحتسب خود نیز مست باشد(ای دل طریق رندی از محتسب بیاموز   مست است و در حق او کس این گمان ندارد).

در حال حاضر اکثر کلاهبرداری ها و خلاف ها بگونه ای شگفت انگیز با بافت تفکیک قوا رابطه ای تنگاتنگ دارد و در همه جای دنیااین اتفاق در حال وقوع است و اینحکمی است مستخرج ازکل قضیه که این گونه شود، چون طبیعتش چنین است. گیتی در تنگنا مانده است. در هر رژیمی با هرباوری این اتفاق افتاده است. میدانید کدام اتفاق؟ شکل گرفتن مافیای سرمایه داری.عرق نریزها به دلیل همین قضییه تفکیک قوا، تعداد عرق ریز ها را بیشتر و بیشتر کرده اند و جالب اینجا است که پیش بینی مارکس دیوانه دارد اتفاق می افتد، نه بخاطر چالش پرولتاریا با بورژوازی، که بخاطر همین یک قلم تفکیک قوا.علت این که می گویم مارکس دیوانه به این خاطر که، بورژوا پیروز شد نه پرول.

اگر قراراست عدالت اجتماعی بر قرارباشد همه باید که مسلح باشند نه به الله و اکبر که به انواع سلاح چه سرد چه گرم. و اینحکم از بررسی عمیق این معضل استخراج میشود. معضل تفکیک قوا. خودتان بررسی کنید و داوری کنید، به همین مطالبی که عرض شد می رسید.



2


ایالات متحده امریکا چنین وضعی دارد، همگی مسلحند آنهم بدلیل موارد ذکر شده در قانون اساسی شان. ولی اگرمی بینید یا می دانید که آنجا هم مافیای سرمایه داری حاکم است نه بدلیل مخرب تربودن سلاحشان، که بدلیل توان هوشی و بافت هیات حاکمه. چنان سیستم بانکی ای به راه انداخته اند که سرانجامش، گسترده کردن طبقه عرق ریز است، بدهکار کردن آنهاست، واعد های به ظاهر معقول حاکمند و انواع سیاست هائی که طبقه حاکمه(ایمپرو) بدانها مسلحند و صد البته که آنها گروه خاص دیگری نیستند مگر ملخ وشان (جهان وشان یا جهنده گان یا همان لفظ کنونی جهودان). باوربنیادی آنها ایجاب می کند(حکم می کند) چنین باشند. از شما خواننده گرامی استدعا می کنم بدقت سروده گرامی (النساء)را بخوانید. چندین بار بخوانید.عزیزان من، تا به کلام ریاضی آشنائی نداشته باشید درک مفاهیم کتاب ورجاوند ما(قران)بسیار پیچیده است، احتمال برداشت های متفاوت بسیار است. هر واژه ای به چند معنا آراسته است. این سورهّ گرامی تکلیف دیگر ادیان را به روشنی به خواننده القاء می کند.

 به دلیل داشتن مذاهب متفاوت و احزاب متفاوت در وضعیت کنونی گیتی، و حتی باور های« متفاوت گون» (ظاهراٌ متفاوت) شعار های «چگونه آدم بودن» نیز متفاوت است ولی در بحث ها اکثراٌ به نتیجه ای واحد می رسند. چگونه آدم بودن و برایش حقی قائل شدن(هی یو من رایتس) به معنای دیگر دیکته کردن باید و نباید هاست. آزادییک واژه وهمی است. بلی، ما آدمیان آزادی انتخاب داریم ولی آن انتخاب هم بر ما تحمیل شده است، و نخستین ضریب (فاکتور)انتخاب، انتخاب اصلح است(موضوعی تحمیلی، مشروط به تعقل) حال اگر شرط عقل برهمگان یا بعضاٌ صادق نبود تکلیف چیست؟.

 به عنوان مثال، شخصی مدعی است که در فلان حزب عضو است(مثلاٌ جمهوری اسلامی) و در عین حال مدعی است که حزب فقط حزب الله. به باورهای همین شخص توجه کنید متوجه می شوید که خیلی هم سنت گرا است و در ضمن مدعی است که مذهبش (هر چه که مورد قبول باشد) را هم گرامی می دارد(تنها و فقط گرامی می دارد یعنی تعصب دارد) ازعمل خبری نیست همان گونه که شاهد می بودیم و هستیم. آیا می توان حکم کرد که این شخص اصول گراست؟ کدام یک از اصل های نام بردهً بالا؟ آیا فرد می تواند در آن واحد به چند اصل متفاوت پایبند باشد؟. اگر قرآن باورید، این حکم استخراج می شود که تنها گروه آفریدگار گرایان پیروزند و بس(حزب الله).

عمل نکردن به باورهای اصولی یا همان بنیادین، نه این که به عمد باشد که به دلیل گنگ بودن تنها وسیله ارتباطی ما آدمها، واژههایند و چند پهلو بودن معانی و غایب بودن مفهوم.

امپریالیسم حزبی، هیئت حاکمه هم بافت و سر آغاز شارلاتانیزم

بطورکلی رسالت احزاب، مجاب کردن عامه است، اینکه بهترین های موجود، نزد آنهاست! امریست کاملاٌ طبیعی. از قدیم در گوش ما خوانده اند که «هیچ ماست فروشی نمی گوید ماست من ترش است» هر چند که بعضی ها ترشش را دوست داشته باشند. به انواع حیله ها(ببخشید راهکارهای منطقی، آنهم با واژه های نا مفهوم) عامه را مجاب می کنند که قابلییت مدیریت درست، تنها و فقط با ماست، واگر تنها ماندند دست به ائتلاف می زنند و اگر بازرای کم بود، همان کاری را می کنند که باید. طبیعت حکومت ایده ها(ایده و لوژی) چنین است، باید که ایده چنان بزک شده باشد که دل ازعارف وعامی ببرد.

از آنجائی که «اساسنامه»ها شامل مرور زمان یا گذشت زمان می شوند، حکم است که بازنگری شوند، ولی سراغ دارید جماعاتی ازکره زمین اساسنامه هایشان به روز باشند؟ این به معنای مدیریت ایستا است. همان واژه عربی بگونه،

ارتجاع،(رجوع به گذشته). تاریخ مصرف های همیشه پا برجا(پرپه چو آل)، دائمی. درست مخالف و مغایر با قران مجید.

سخنرانی رهبر کبیرانقلاب در بهشت زهرا خاطرمان باشد که فرمودند:

«هیچ نسلی نمی تواند وکالت نسل بعدی را بدوش بکشد، زمانی مشروطه، باب آنروزبود ولی درصده چهاردهم می خواهیم راًی به جمهوری اسلامی دهیم». بلند و روشن.

در این دهه نیز شرایط فراهم است که نه تنها ایران، که گیتی را به قرآن باوری فرا خوانیم. جالب اینجاست بعضاً فلاسفه و عرفای غربی متوجه شده اند که قرآن پاسخگوی بودائیسم نیز هست،«اخلاق، نه در ذهن، که در عمل».

تاکید قرآن به پیروی از دانش ناب است، موضوعی بسیار واضح و مبرهن، یعنی بررسی قضایا در زمان مربوطه و نتیجه گیری و استخراج احکام بروز. و این مهم، عالیترین نوع مدیریت اجتماعی است.

امروز (یکشنبه، یازدهم مهر ماه) دستورات مقام معظم رهبری تصویب شد، در مورد «ارثیه». مرحمی بود برای جامعه بانوان، موردی که تا به امروز بیش از آنی که موجبات صله ارحام را تقویت کند، موجبات اختلاف، سر در گمی خانوادگی و حتی کشت و کشتار وراث یکدیگر را. چرا که هنوز مفهوم «وَ ر ثَ» مقلوب «ثَ ر وَ» بررسی نشده است که ثروت چیست و وارث یعنی چه. آیا هر صله رحم واجد شرایط است؟ تکلیف یتیم نوازی با چه کسانی است؟ (رجوع شود به سوره مبارکه النساء).

پرسش را چنین مطرح میکنیم: مخلوق، ابتدا بساکن مکلف است یامحق؟ هرموجودی را میراثی است(وراثت ژنتیک)،

حال میراث داری ارجح و اصلح است؟ یا میراث خواری؟.

حقوق بشر، مترادف واژه «هی یو من رایتس» نیست؛ بنی بشر فرق دارد تا بنی آدم ! غربی ها این واژه را ساخته اند (گروه عرق نریز) برای عامه. هر چند عامه مردم ایران و حتی عرب زبان ها آدمی را با انسان اشتباه گرفته اند «غلط مصطلح»

پارسی آن می شود، حقوق آدمی، ولی آیا ما تعریفی جامع و کامل ازآدمی داریم؟ چرا حقوق هستی نه؟ اگر قراراست حقی را برای وجودی(انس) قائل باشیم، حکم است که هستی را بزرگترین حق است، این حق بدو محول شده، حق بودن، واین از احکام مستخرجه ازسروده «بقره»می باشد. اینجاست که عرق نریزها هنر واژه سازی شان را به رخ می کشند،

حقوق آدمی!!!!؟ و این گونه شعار ها را می گویند شارلاتانیزم.همانند جمهوری های خلقی دمکراتیک؟؟؟! از این اصطلاح چه می فهمیم؟ مگر حقه بازی. سه ویژگی در یکجا، پر واضح است که خلایق، اعضای جمهورند وباید که آزادانه انتخاب کنند، ولی عشق داند که در این دایره سرگردانند، تنها و فقط آنچه پیش رو دارند را جبراً انتخاب می کنند(طرف باید که انتخاب شود). بعد هم پس از پدر، آقا پسر. لذت بخش ترین نوع دمکراسی.



3


رسیدیم به موروثی شدن قدرت. از آنجائی که قدرتمداری نیاز به ابزار<اعمال قدرت> دارد خیلی سریع این ابزار فراهم می شود و شکل گیری آن نیز طبیعی است. البته هنوز روشن نشده است که دولت مردان مکلفند یا مقدر(دارای تکالیفند یا قدرت؟)

نخستین ضریب یا همان فاکتور، حضور افراد شرور در جامعه است و کافیست این افراد علاقه لازم و کافی به اقوام و خویشاوندانی داشته باشند که گوشه ای از پهنه قدرت را در دست داشته باشند و از اینجا مافیای کلاهبرداری شکل می گیرد. به تاریخ که مراجعه کنیم متوجه می شویم آغاز کلاهبرداری به قوم برتر می رسد ! و غایت آن در قاره غصب شده مایا ها است، یا شاید ازتک ها و شاید، اولمک ها و چیکو ها و مائیز ها. نمی دانم چگونه نام این قاره بزرگ و با تاریخ باستانی معتبر به نام اقیانوس گردی گمنام!آمریکا نامیده شده است. این را می گویند مالکیت عدوانی. همانند همه مالکیت های مشکوک.

عوامل کلاهبرداری عبارتند از:

1.      قوه قضائیه، وبازوی اجرائی آن نیروهای مسلح انتظامی

2.      ادارات ثبت املاک!

3.      ادارات ثبت احوال

4.      دفاتر و محاضر رسمی، که کافیست در هر کدام از این نهاد ها فرد یا افراد شرور، خویشاوندی، دوستی، یارو یاوری و در غایت پرداخت رشوه ای در کار باشد و دوستان(اصحاب) بر سر کار..

پرونده های ارجائی به دادسرا های کره زیبای زمین را اکثراٌ زور گیری های به ظاهر مودبانه و متمدنانه تشکیل می دهد. مال خوری از یتیم، صغیر و از کار افتاده های مسن. به ویزه میراث خواری. در کشور ها و یا جماعاتی که قوانین مهجور و بی سرو ته و نامفهوم دارند. جماعاتی که واژه هاشان قرضی و بی معنی و بی مفهوم است، خطر کلاهبرداری بیشتر است. جماعاتی میراث را موهبت می دانند و جماعاتی آنرا حق مسلم ، و در غایت به فرهنگ های گوناگون که مراجعه شود هر کدام ساز ویژه خودش را می زند. در آخر بدلیل نداشتنتعاریف و حد از دارائی شخصی یا فردی، بروز مسائل و مشکلات اجتماعی و یا پیش آمدنش امری طبیعی خواهد بود .

به سخنرانی یکی از علمای محترم گوش می دادم، بسیار ظاهر آراسته و فریبنده. می گفت <مجلسی که نمایندگانش از احزاب نباشند ، آن مجلس یا پارلمان فرمایشی است>. از این عالم محترم می پرسم، مگر حکم کتاب مقدس شما این نیست که تنها حزب خدا است که پیروز است، پس چگونه شما به تعدد احزاب معترف و معتقدی؟؟ می فرمودی<دمکراسی یعنی رای اکثریت، ومشروعیت دولت و یا منتخبین، بدان بستگی دارد>. می پرسم، اگر اکثریت، ساده اندیش و کم دانش و سر در گم باشد، آنگاه تکلیف اقلیت آگاه و فرهیخته چه خواهد بود؟ مگر پیام آور کبیر ما ابتدا به ساکن در اقلیت مطلق نبود؟ می فرمودید حتی فقها نیز بایستی از رای اکثریت تبعیت کنند، اگراکثریت شرایط لازم و کافی جهتتشخیص نداشته باشند شما تضمین می کنید که آراء، مشروعیت داشته باشد؟؟ این گونه سخنرانی ها بیشتر به خود نمائی معطوف است تا آگاهی دادن به مردم. اختراع دور بین و میکرفن و بلند گو، شاید که مضر به حال جماعات باشد تا مفید، به ویژه اینکه میکرفن همواره در دست عده ای خاص باشد تاهمگان(قوهٌ مبلغه)، که به نظر می رسد این فاکتور چهارم را بایستی به سه قوهٌ مقننه و قضائیه و اجرائیه افزود. یکی دیگر از فاکتورهای عدالت اجتمائی. ما در حال حاضر گواه زنده ای در مورد قوهٌ چهارم داریم، جناب فیدل کسترو که پنداری با میکروفن از مادر زائیده شده و پس از متجاوز از نیم قرن هنوز هم قدقد می کند و به دولت مردان ما پند و اندرز می دهد.


نظرات شما:


هيچ نظري ثبت نشده است

ثبت نظر:




بالا

© Hurmazd.ir

Site by Behsaz