هورمزد | مقالات
    RSS2.0
عناوين
اطلاعاتي موجود نيست
دسته‌هاي مقالات
پربازديدترين مقالات
لينك به اين صفحه



مقالات
سخنرانی آقای هاشمی

سخنرانی آقای هاشمی

در یک همایشی، با شرکت طلّاب ارجمند حوزهً علمییهً قم و به سخنرانی جناب آقای هاشمی رفسنجانی، در بزرگداشت دست آوردهای انقلاب اسلامی ایران، مقام ایشان نکات بر جسته ای را بزبان راندند، منجمله:

مراتب علمی و مراکز علمی، کدامین، پایه است؟" را غافل شدیم، مرتبهً سنّتی ما بایستی پایه و بنیاد می شد؟ یا مرتبهًوارداتی؟  آیا هر چه وارد میشود، قابل هضم میتواند باشد؟ آنهم بنام دانش جدید! مگر"دانش" قدیم و جدید دارد؟ یا بروز می شود، یا احکام، به قوّت خود باقی می مانند. تاسیس دانشگاه آنچنانی، طبعاتش، از راه بدر شدن علّت وجودی حوزه های خودمان شد. وقتی سخن از تقابل باشد، دگر اندیشی و بظاهر، نو اندیش (چاره گزینی) ، جای ژرف اندیشی را خواهد گرفت. در جائی که، "دیگرگونی" و، "نوآوری"، از طبعات،"ژرف اندیشی" است، ژرف نگری در دانسته ها، عادت ها و باورها. علمای پس از دغربزدگی)، تمام انرژی را برای فهمیدن زبان دانش وارداتی گذاشتند. دیگرجانی نمی ماند که خویشتن ورز شوی. من بخشی از دوران کودکی را در اصفهان گذرانیدم، سه سال کودکستان و دو سال نخستِ دبستان. فکر می کنید چه کودکستانی؟ کودکستان مسیحیان کاتولیک فرانسوی! ،چون کودکستان شیعیان محمّدی وجود نداشت!. دارالفنون زده شده بودیم. من اگر بخواهم به بنیان گذاران یا بنیانگذار دارالفنون، ارز و ارزشی(قدری) بدهم، بجای "کبیر" از مرتبهً "صغیر" سود می جستم. کارشان نیاز به مشورت داشت.

هواللطیف، یکی دیگر از ویژگی های خداوند است. تصوّری که از این واژه داریم، ویژگی هائی است که برای برگ گل، پوست نرم، پارچه های مخملی و ابریشمی و ... داریم. آیا این برداشت ها درست است؟ خداوند را که با حس بساوائی نمی توان سُهید! (سَهِش= حس کردن). مفهوم این ویژگی چه میتواند باشد؟. دوست کارشناسی دارم که مدّتی را به کارشناسی اراضی گلندواَک اشتغال داشت. بنا بر بررسی هایش میگفت، امکان دارد این کلمه از یک اصطلاح حاصل شده باشد. گَلِ هم، دو رودک، دو رود کوچکی که از یک رود حاصل شده باشند و یا بالعکس. این گونه واژه های ترکیبی در اغلب زبان ها یافت می شوند. عَ طَ فَ(عطف،عاطفه،..)، مفهوم آن میتواند (خم شدن) ، (به گونهً دیگری در آمدن) و از این دست. شاید که خم ناشدنی و یا دیگرگون ناشدن را، لا عطیف می گفتند و در سپری شدن روزگار(گذشت زمان)، تبدیلبهلطیف شده است، (لا یتغّیر ذاتِها). شاید جملهً بلندی هم، به پاسخ نرساند. درست است که برگ گل لطیف است، ولی نه به مفهوم؛ نرم و نازک؛ بل به مفهوم "غیر قابل باز سازی، اگر بخواهی نقش آنرا تغییر دهی، ساختار نخستینش هر چه که باشد، نتوان شکل یا نقش دیگری بدان داد، میگفتند"لطیف.

آفرین" است(اخلاقی است).امّا بر داشتما از اخلاق چیست؟ شاید که بر داشت ما از اخلاق چنین باشد؛ "آنچه به تو گویند، بگو، چَشم". دیکته پذیری را ما به داشتنِ اخلاق تعبیر میکنیم. آیاداشتن خُلقی که با تن(فیزیک) من هماهنگی دارد را غیر خودباید معیّن کند؟. تنها دارائی شخصی من، خلق و خوی من است. یگانه دارائی تنی مرا می خواهی، آنرا هم بگیری؟. از همین استاد یاد برده، پرسیدم، اینکه می فرماید "لکّل اُمَتّه رسولاً، فاِذا، جااَ رسوله"(سورۀ مبارکۀ یونس،آیه47) چه مفهومی دارد؟ بایستی که هردو، در این مورد، کمی بیشتر می اندیشید یم،زیرا که کلمهً"خاتم النبیین"هر دومان را به فکر وا داشته بود. به این پاسخ، چند سال بعد رسیدیم. از معبر محترم سیمای چهار(کانال چهار)، جناب استاد حجت اسلام آقای صدیقی فرمودند" خاتم به معنای انگشتر است و نبیین هم مفهوم خودش را دارد. آیا جز"فرهیخته گان" مفهوم دیگری میتواند داشته باشد؟. حال اگر خاتم را با فتحه بخوانی(اسم)، میشود "انگشتری که نگین منقش داشته باشد" ولی اگر با کسره بخوانی(فاعل)، میشود "کسی که، با انگشتر منقش، مُهر، بر پای ورقه ای، چیزی، بزند. ما میدانیم، آوا گذاری و نقطه گذاری کتاب مقدس چند دهه پس از نگارش آن رخ داد. در کتاب مقدس ما آمده است که، بعضی از رسولان، برای گروهی، بعضی برای قومی و بعضی برای ملتی رسالت دارند. به تعداد افرادی کهبشری برایشان پیامی داشته باشد، به وضوح اشاره شده است. ما از خودمان واژه های عربی را معنی گذاری کرده ایم، برویمختم فلانی! ختم سخنرانی اجلاس، در فلان وقت خاتمه یافت! و از این دست. متوجه باشیم که هر صاحب پوستی، می تواند پیامی داشته باشد. استاد اعظم می فرماید؛ منهم بشری هستم چون دیگر بنی بشر. اینکه پیام آور، بایستی از بنی آدم باشد و آنهم مذّکر، من شک دارم، بنا به شهادت خود قرآن مجید. تکلیفوحی را هم پیام آور کبیر، روشن کرده است. سوره های مبارکۀ فُصِّلَت(آیه12) و شوری(آیه51). دو عضو از اعضای پیکر، خواب ندارند، ریه ها (تنّفس) وقلب، گوش دل همواره بگوش است. همانی که استاد شهید، ابن مُقلۀ شیرازی،عدد پنج(5) را بدان انگاشت. بگوش جان شنیدن یعنی همین(سروش یا وحی). گرمایشجاناز سوختن هوا(اُکسیژن) است و تپشقلب.            

   ادامۀ مطالب در آینده......


نظرات شما:


هيچ نظري ثبت نشده است

ثبت نظر:




بالا

© Hurmazd.ir

Site by Behsaz