هورمزد | مقالات
    RSS2.0
عناوين
اطلاعاتي موجود نيست
دسته‌هاي مقالات
پربازديدترين مقالات
لينك به اين صفحه



مقالات
مطلوبست تعریف <سیاست> و ایضاً <فعالیت سیاسی>

اگر چنین پرسشی از اینجانب شود، پاسخ این است:

مهندسیابزار وراهیابی و راهگشائیِ راه برای رسیدن به خواست یا هدف، که عمدتاَ خواست یا هدف، درغایت موردی جز،ادامه حیات در دلخواه ترین حالتِ موجود حّی، نخواهد بود.

با پذیرفتن تعریف بالا، همهِ موجودات سیاستمدار میباشند بنا بر توانِ وجودی. در مورد آدمیان،

ایدهُ لوژی یکی از راهکار هاست و نه همه آن، و فرهنگ فرد یا جامعه یکی از ابزارهااست و نه همه آن.

از آنجائی که جملات بالا همه شمول است، کل آفریده ها در کار سیاست و سیاست گذاری اند و همگیسیاستمدار.

واژه <سیاست> و به تبع آن <فعالیّت سیاسی> در بعضی از فرهنگ ها و یا باورها مترادف است با:

<کوشش دربراندازی مدیریٌت حاکم، و در کمترین شدّت، باج گیری و یا زور گیری از صاحبان قدرت و یاسوژهُ مورد حمله قرار گرفته.>، امروزه به نظر میرسد ذهنیّت سیاستمداری بر حول همین باور شکل میگیرد.

تفاوت میان سیاست مدیریتی ومدیریت سیاسی در چیست؟ و تعریف هر کدام؟

با جمله تعریفی فوق از سیاست، پر واضح است که مفاهیم مهندسی ابزار و راهیابی، مربوط به ترفند های مدیریتی است، پس مدیریت سیاسی چه مفهومی را داراست؟

چنین به نظرمیرسد مدیریت جامعه و حکومت بر جامعه در کشور ما هر دو دارای یک مفهوم واحدند و جامعه دچار سردرگمی است، که مدیر و مدبّر کیست و حاکم چه ویژگی هائی را داراست.

اگر فرض را بر این بگذاریم که کل جامعه از نوع جامعه فقها باشد که فرض محالی هم نیست و همه براحتی احکام قرآن را بتوانند استخراج کنند (چرا که فرد مُسلم شیعه قرار است که قرآن باور باشد)، آیا ولایت را بر اساس ارشد سنی بودن میتوان اعمال کرد؟ یا بر اساس احاطه بر کلیه دانش و فناوری روز، فرد فقیه را ولی خواهند نامید؟ ویا قضیّه ولایت را به اولیا به گونه شورائی محول خواهند کرد؟ .

حکومت و مدیریت چه فرقی با یکدیگر دارند؟ آیا حاکمیت با حکومت درتعارض است؟ رهبری با حاکمیت چه نسبتی دارد؟ آیا به وجود آمدن کشوری با ملتی همه فقیه نا ممکن است؟

آیا تنها قرآن باوران حق تشکیل دولتی همه فقیه را دارند؟ یا جوامعی از دیگردست نیز فقیه گرایند و میتوانند مدعی دارابودن دولتی بر اساس ولایت باشند؟

 معنی و مفهوم جمهوری در چه نوع حکومت یا حاکمیت متجلی است؟ و مطلوب است تعریف دولت!

آیا کشوری یا جامعه ای با چنان آموزش و باوری، چنان مدیریت و دولتی وجود دارد که هر گاه قرار است انگشت ملامتی بلند شود آن انگشت، ابتدا به ساکن، روی سوی خویشتن خویش داشته باشد؟

نزدیک به شصت و پنج سال است که جمله <زنده باد این، مرده باد آن- مرگ بر این، مرگ بر آن> زیر گوش بنده است و تمامی هم ندارد.

ارگانی داریم بنام شورای نگهبان. پرسش اینجاست، آیا <نگهبانی> از هر چه که میخواهد باشد، گروهی است یاشورائی؟ اگر نگهبانی از مبانی و اصول بطور اخص باید باشد که دیگر نیازی به مشورت نیست که <شورائی> نگهبانی شود. گروهی متشکل از دانایان و فقها، همفکر و همعقیده و همباور مسئولیت نگهبانی از هر آنچه که باید نگهبانی شود را عهده دار میشوند ومشورتی هم در کارنباید باشد.

در طول تاریخ چنین به نظر میرسد پیدایش واژه ها تابعی از ذهنیت میبوده اند ولی با گسترش واژه ها ذهنیت است که تابعی از واژه ها شده است و این به معنای اسارت آدمی به دست خویش است اضافه بر دیگر تارهای اسارتی که بر گرد خویش تنیده ایم. تارهای مضافه.

واژه ها یا تک مفهوم اند یا پر مفهوم، همانند اعداد که یا تک مضربند (اول) یا چند مضرب. یکی از واژه های پر مفهوم کلمه <شورا> است.

میگوئیم مجلس شورا ولی آنچه که اتفاق نمی افتد مشورت است. اگر یکی از مفاهیم مشورت، قضیه ای را پیش کشیدن و راجع به آن شور و غور کردن باشد. راستی شور کردن چگونه آغاز میشود و چگونه به انجام میرسد؟ اگر سنجش قضیه پیش رواست که میشود ارزیابی، اگر سخن در باب فهم و درک کلی از قضیه است که میشود تجزیه و تحلیل (آنالیز). واژه شور ظاهراً عربی است ومن به شخصه نمیدانم به پارسی یا دری چه میشود ولی این تجربه را دارم که اگر بخواهم دست بکاری زنم (که غصه سر آید) از کس یا کسانی که پیشتر آن کار را تجربه کرده اند و یا دانا تر  پرس و جو کنم که همان مفهوم شور را میرساند پس هوده چنین است: آغازیدن بکاری را، از مجرّب پرسیدن و یا باز پرسی آرائ آنان. حال پرسش اینجاست کدام مجلس یا پارلمانی در دنیا وجود دارد که صاحبان مجلس (نمایندگان) طرح های پیشنهادی را از مجرّبین پرسیده باشند و یا در معرض صلاح دید دانا تر ها بگذارند؟ و اگر قرار است وظیفه اولیه نمایندگان مشورت باشد آیا رسانه ای وجود دارد که صاحبان اندیشه و تجربه در مقام مشورت قرار گیرند؟ آیا نماینده محترم  لایحه و یا لوایح تنظیمی خود را با موکّلینش به شور و غور میگذارد؟

اگر مجلس پاره ای از بدنه قوه مقننه است چرا نام آن را مجلس قانون گذاری نگذاریم؟ اگردرزمان قاجار مردم برای فرار از دیکتاتوری  پسوند شورا را برای مجلس (پارلمان=جای گفتگو،گفت و شنود) انتخاب کردند، دال بر استمرار اشتباه نباید باشد. همه ارگانها مشاور و مستشار دارند و نیازی به پسوندشورا نیست.

از دیگر مصاعب واژه ها، معانی میباشند. چندی پیش بزرگی از بنده پرسید: تلفّظ <مضاعف> کدامین درست است، ع با کسره یا با فتحه؟ بنده به لحاظ مقایسه با دیگر واژه های عربی در همین باب  عرض کردم با کسره به نظر درست تر میرسد. پرسید ریشه اش چیست؟ عرض کردم به نظر میرسد ریشه اش <ض-ع- ف>= ضعف باشد. پرسید : پس معنای مضاعِف چه میشود؟ عرض کردم با توجه به ریشه خواهد شد <در کم توانی یا در ناتوانی بودن، رو به کاستی، گرایش به سستی>. این بزگوار پاسخی مبنی بر رد یا پذیرفتن عرض بنده نداد و تا کنون نمیدانم پاسخم درست بوده یا نادرست و هنوز هم نمیدانم <کار مضاعف، همّت مضاعف>چه مفهومی دارد. ولی میدانم  کار مضافه  میشود: افزون کاری، بسیار کاری،اضافه کاری.

دیگر پرسشی که برایم پیش روست مفاهیم حزب و مذهب است.

پیش از این که به پرسش بالا بپردازم لازم دانستم به یک واقعه تاریخی اشاره کنم.

انقلاب مشروطه به تبع اتفاقاتی بود که در شرق و غرب ایران رخ داده بود و ذهنیت انقلابیون مخلوطی بود از تحولات فکری و اجتماعی.  دین یا هماان باورهای بنیادین و نحوه مدیریت جامعه، هر دو دستخوش تحولات شده بودند و خلاصه اینکه مفاهیم حزب (تولد احزاب در آن دوران) و مذهب و ایده ولوژی موضوعات بحث روز بود و پس از پیروزی انقلابیون در ایران این دو مورد نیز لحاظ شدند و ساختمانی که قرار گاه نمایندگان مجلس (پارلمان) شد این نام را بخود گرفت: «مجلس شورای ملی» و یکی از آیات قرآن مجید نیز بعنوان شاهد بر سر در این ساختمان افزوده شد: «و شاورهم فی الامر».

این دو جمله نمایانگر نحوه مدیریت و ایده و لوژی بودند: مدیریت مردمی براساس باور بنیادین.

میدانیم واژه <مجلس> گزینه ای بود برای <پارلمان> ولی دو واژه <شورا> و <ملی> نشانگر این دومطلب میخواست باشد: مسائل مملکتی به شور گذاشته خواهد شد و دیگر امر امر همایونی نخواهد بود و <ملی> هم نشانگر این واقعیت که این ملت است که تصمیم خواهد گرفت و لا غیر. و این جمله با ظاهری فریبنده، مردم را بر این باور سوق میداد که این مکان تنها جا برای بهگزینی و صلاحدید عموم است. تنها فعالین حاضر در صحنه، تشنگان  قدرت بودند و نه شیفتگان خدمت. مردم، مانند همیشه، گرفتار روزمره گی.

هنوز فئودالیسم حضور قاطع داشت. هنوز باورهای متحجر حضور راسخ داشت. (مراجعه شود به سخنرانی های امام راحل). مردم هم بی خبر از معنی حزب و شاید بر این باورکه، چون مجلس شاهدش آیه شریفه قرآن است و قرآن محور، پس: «فان حزب الله هم الغالبون».

جملات انتخابی عملاً حضور شوراهای محلی را کمرنگ کرد و بلافاصله بیرنگ و شاهدی هم که از قرآن آورده شده بودحضور مردمی را هم مانع شد، چرا که عموم رااین ذهنیت مجاب میکرد که مجلس مجلسی است دین باور و احدی از نمایندگان قدمی بر خلاف اصول و مبانی باوری مردم بر نخواهند داشت.   در اصل با ذهنیت عموم بازی شد.  حال چه خواسته میبوده چه ناخواسته.

مردم فقط و تنها شاهد کشمکش های گروه های قدرت گرا بودند و زنده باد این و مرگ بر دیگری. جمله تاکیدی امام راحل مبنی بر «در صحنه بودن مردم» شاید یک آرزو باشد و عملی نباشد. امروزه  مراسم است که مردم را به صحنه میکشاند ولی پس از انجام مراسم، چه انتخاباتی و چه گرامیداشتها، اثری از حضورمردم به چشم نمی خورد. سنگینی تداوم حضور مردم تنها و فقط به عهده ولّی فقیه است و بس. 

کشور در شرف تجزیه بود و دیگر قضایا که مورخین ایرانی هر کدام به گونه ای مسائل را مکتوب کرده اند. اینکه ذهن تابعی از واژه شده است را رخداد های اخیر تاریخی به اثبات میرساند.

بزرگان ما گاهی در دام واژه ها می افتادند و هنوز هم همه ما می افتیم همان تارهای تنیده شدۀ اضافه.

در هر کشوری یا جامعه ای، افرادی مایل به خدمت و به تبع آن مدیریت هستند و گروهی مایل به حاکمیت، و به تبع آن امرو نهی ویا دخل و تصرف در امور ذهنی مردم ایضاَ امور مالی. هر دو گروه  دلسوزند ولی حاکمیت  قدری با اخلاق آرزومندی های فردی منافات دارد. فرد جبراَ مختار آفریده شده و بر خلاف حکم آفرینش است که گروهی بخواهند حاکم بر منویات افراد باشند.به سروده <کافرون> مراجعه شود.

گزینه ولایت فقیه برای جامعه ای که حزب گرا نیست و باورش بر «حزب الله پیروز است» مناسب ترین گزینه است و جامعه میبایستی در امر پرورش چنین افرادی کوشا باشد. ولایت، امری است شاق و هر کسی را توان این مهم نیست. ولیّ امر حاکم بر احوال نیست اما ناظربر امور و آماده برای هرگونه قضاوتی، درهم شکننده هر گونه مافیای قدرت و درغایت، رأس هرم. البته هنگامی رأس استوار خواهد بود که پایه درست و استوار باشد. آیا جامعه ای که هنوز در بسیاری از امور روزمره خود دچار کژرفتاری است میتواند سنگینی رأس را تحمل کند؟ مسئولیت ولایت فقیه بسیار سنگین است. اختلاس های عمده را همان خودی ها به انجام رساندند، غیر خودی که صاحب منصب نیست. ممکن است غیر خودی محرک بوده و شیطنت از آن جانب، ولی چرا خودی ها فریب خوردند؟.


نظرات شما:


هيچ نظري ثبت نشده است

ثبت نظر:




بالا

© Hurmazd.ir

Site by Behsaz