هورمزد | مقالات
    RSS2.0
عناوين
اطلاعاتي موجود نيست
دسته‌هاي مقالات
پربازديدترين مقالات
لينك به اين صفحه



مقالات
واژه ها چگونه شکل گرفت؟

در مقدمه گفتم فریاد ها به مرور به نغمه ها انجامید. خب واژه ها چگونه شکل گرفت؟ بستگی به موقعیت جغرافیائی،ساختار فیزیکی آدمیان، تا باور ها، ما در گویش کنونی عادت کرده ایم هر واژه ای که اندکی با ذهنیت ما نزدیکی دارد را با یکی از افعال کمکی بیامیزیم و از گفته خویش نیز شاد. هر چه از زمان واژه ساخته شده بگذرد مفهومش نیز شامل مرور زمان میشود.

به فرهنگ لغات زبانهای گوناگون نگاهی بیاندازید و از خویش بپرسید:

چرا در زبان انگلیسی حرف (اس) بیشترین لغات را در بر میگیرد ولی  در زبان  عربی حرف (میم) یا اواها (حروف صدا دار). یا حرف (نون) در زبانهای خاور دور؟  واژه ها چگونه شکل میگیرند؟ این بررسی نیاز به تجزیه و تحلیلی جداگانه دارد که امید است این مهم توسط شما پژوهنده ارجمند پربارتر شود.

 جهت نفی کلمه، بعضی زبان ها پیشوند برای این منظور دارند، بعضی پسوند و بعض دیگر واژه را مقلوب میکنند. البته واژه مقلوب مفهوم مقلوب دارد وقضاوت با شنونده است.

به این مثال توجه کنیم: 

                       ف ل ج    ج ل ف                      ( بی حرکت / پر حرکت)   

                       ث ر و    و ر ث                             (دارائی / باز مانده )

                       ش ر ع    ع ر ش                         ( فرو راه / فرا راه )

و جالب اینجاست که ضرب المثلی نیز هست  (خیرالا امور اوسطها )

بدنبال مفهوم (مستقیم) بودم ، فرهنگ لغتی که در شهر کتاب موجود بود ترجمه ای از       عربی- فرانسه (فرهنگ لاروس) به فارسی و چنین نوشته بود:

ریشه این واژه فارسی است مشتق از (مشتی) وسیله ای برای زدن چنگ ، که ما امروزه (نواختن) را بجای زدن ساز بکار میبریم هر چند میدانیم (نوازش) مفهوم خود را داراست (خطای عمد) اگر شغل من با ناو بری سرو کار نداشت شاید سری میجنباندم و رد میشدم ، حضرت حافظ بدادم رسید:

من که شبها ره تقوی زده ام با دف و چنگ     این زمان سر بره آرم چه حکایت باشد؟

بیش از 28 بار اصطلاح راهزنی در غزلیات استاد حکایت از این دارد که راهزنی شغلی شریف بوده است و مفهوم آن  با راهبًری (بریدن راه) مبادله شده.

 ناوبری سمعیافزون برناوبری بصری.:

راهم مزن بوصف زلال خضر ....، سر آن دانه که شد رهزن آدم...مطربا پرده بگردانو بزن راه عراق وو وو.

راستای آوامند یا صراط المستقیم  مترادف با ندای غیبی.( کاروان سوی آوا رفت). سوی آوا تبدیل به سوا شده است، سوا رفت.!

امروز روز هم دچار تبادل مفاهیم هستیم در روستائی کوچک دکه ای بهمان کوچکی روی شیشه میخوانیم (سوپر دنج) یا سوپر گوشت و کسی را هم آزار نمیدهد مگر فرهیختگان را. از کارمندی در سفارت اردن پرسیدم (صحبت) چیست؟ پاسخ داد (دوستی) نیشخندی هم زد .

خلوت دل نیست جای صحبت اضدادو یا روح را صحبت ناجنس عذابی است الیم

( صحبت = دوستی )

راستی چرا از واژه زیبای (گپیدن) بهره نمجوئیم؟ با فلانی گپیدم.

آنجائی که میخواهیم پارسی را پاس بداریم واژه ناجور روانکاوی،روان شناسی!

برای من هنوز تعریف جان هنوز روشن نشده است چه رسد به واژه روان ( روح )

سایکو ( در فارسی روان ترجمه شده است ) به مفهوم شیدائی است چرا نمیگوئیم جان شناسی، جان پریشی ،جان درمانی.مگر نمیگوئیم روح (روان) امریست خدائی؟

در ادبیات عرب اصطلاح (بنی انسان) را ندیده ام  . ولی بنی آدم، بنی بشر، بنی اسرائیل،بنی امیهو ...

 بر میگردیم به مقلوب نویسی:

 مفهوم (ۀ ن س) چیست؟

حماء مسنون = قا لب پذیری که سپری شدن بر وی جاریست (برمن چو عمر میگذرد پیر از آن شدم).

ۀ ن س س ن ۀ ( سپرا / نا سپرا ) . ؟

بر گردان (تن، جان، روان) به عربی چه خواهد بود؟ به نظر من خواهد بود (انس، جن، روح).


پروردگار نزدیک ترین برگردان فارسی الرحمن است چرا میگوئیم بخشنده؟ ویژگی رحیم در الرحمن ضرب شده است ولی ما 2 ویژگی میخوانیم (بخشنده و مهربان). پروران ترین پروردگار درست است یا (بخشنده و مهربان)؟ اگر بگویم (بنام مادر ترین پدر)،بر من ایراد میگیری؟ من با این برگردان تمثیلی خواسته ام امانت داری کنم و ویژگی های حرف تعریف و فعلیت را پاس بدارم (مذکر و موٌنث).ویژگی یه مذکّر بودن در حرف تعریف (الّ)، و ویژگی موًنث بودن در دارا بودن (رَحِم) زُهدان، یا به لاتین ماتریکس.شنیده ایم و خوانده ایم که کتابخانهً تخت جمشید از بزرگترین ها بوده است، آتش گرفت و سوخت. شنیده ایم و خوانده ایم ، کتابخانه های عهد ساسانی ، از بزرگترین ها میبوده، به یغما رفت و برگردانده شد و در رودخانه های دجله و فرات غرق شدند. چنگیز دارای یاسا، شهر ها را به آب بست.جالب اینجاست که بعضاً نام فرزندان ما اسکندر است و چنگیز .دوستی داشتم بنام آقای چنگیزی!. شناسنامه اش در عهد پهلوی صادر شده بود. روزی که خانم شهناز زائیده شد ، کسی آنروز ها حق نداشت  نام دختش را شهناز گذارد ولی الیزابت  مانعی نداشت ،تیمور ، میشد. نمیدانم، شاید ما زیادی مهمان نوازیم!!

آیا میتوان باور کرد،در این کتابخانه ها قصه و افسانه گردآوری میشده است؟. آنهم بر روی پوست جان داران. گران بها ترین ابزار،نه میشود چرک نویس کرد و نه پاک نویس. سخن های گزیده، تجربیات و دانش ناب را باید مکتوب کرد،نه یاوه ها را.


نظرات شما:


هيچ نظري ثبت نشده است

ثبت نظر:




بالا

© Hurmazd.ir

Site by Behsaz